نویسنده:
parsa09194723906 | 23 دي 1390 | بازدیدها: 278
در کتاب احسن الکبار و لوامع الانوار و حديقه الشيعه آمده :
زماني عُمر به همراه عباس به شام سفرکرده بود . اهل شام عمر را اميرالمومنين خواندند . عباس گفت : او اميرالمومنين نيست . او را به اين نام صدا نکنيد چرا که اگر بنا باشد او اميرالمومنين باشد من به اين لقب سزاوارترم . عُمر از اين سخن رنجيده شد و گفت : مي خواهي تو را سزاوار سازم که اين لقب سزاوار کيست ؟ عباس گفت : آري . عُمر گفت : اميرالمومنين همان کسي است که اکنون در مدينه است و او را در مدينه نشانديم و خود به شام سفر کرديم و او علي بن ابيطالب است . عباس گفت : اگر تو او را سزاوارترين براي اين لقب دانستي پس چرا تو و ابابکر خود را بر او مقدم کرديد و حق او را غصب کرديد ؟ عُمر گفت : ما او را افضل مي شناسيم و به آن اقرار داريم اما علت اينکه او را بر خود مقدم نکرديم به اين علت بود که قريش به واسطه شرکت علي در غزوات رسول خدا و کشتن کفار قريش کينه او را داشتند و ما ترسيديم که عرب گرد او جمع نگردند . عباس گفت : چه عذر نا موجهي ؟ اگر اين باشد که تو مي گويي ، قريش صد برابر بيشتر نسبت به رسول الله در دل کينه داشت . پس بايد مردم به رسالت رسول خدا گردن نمي نهادند و ابوجهل و ابوسفيان را بر رسول خدا مقدم مي داشتند . چون خداوند و رسول خدا بودند که علي(ع) را امر به قتال کفار نمودند .
__________________
انساب النواصب ، ص 140
نسخه چاپی |
نظرات (0)